شش ماهگی(عکس های بیشتر)

دردونه های مامان روزی هزار بار خدا رو شکر میکنم که شما سالم و خوشحال هستید و با خوشحالیتون ما هم خوشحال میشیم. ماشالله خیلی بلا و زبل شدید.همش در حال ورجه وورجه کردن هستید و دوست دارید همه چیز رو بگیرید و بخورید تا بفهمید چیه. هردوتاتون خیلی واسه حرکت تلاش میکنید.پارمیس جونی داری کم کم یاد میگیری سینه خیز بری. پرهام جون همش رو چهار دست و پا وایمیسی ولی هنوز یاد نگرفتی حرکت کنی واسه همین کفرت در میاد که چرا نمیتونی بری همه جا رو به هم بریزی و با ناراحتی جیغ میکشی.
پرهام جون تو حرف زدن از پارمیس خانوم جلو افتادی و داری کم کم یاد میگیری آقا ،بابا و...بگی.فدای صدای قشنگت بشم
دیگه با افرادی که کمتر میبینید راحت تر برخورد میکنید و گریه و زاری نمیکنید.هر دوتون عاشق بچه ها هستید و وقتی با بابایی از خونه بیرون میرید و بچه ها رو توی کوچه میبینید کلی ذوق میکنید.از همه بیشتر عاشق بپربپر کردن آوینا جون هستید و غش غش میخندید.اینم بگم که جدیدا عاشق بیرون رفتن از خونه هستید.


پارمیس جون در حال فرار از لباس پوشیدن

به به چه پاهای خومزه ای داشتم و نمیدونستم


واااای هزارتا کار اداری ریخته رو سرم

کوچولوهای درگیر تکنولوژی




شش ماهگی(عکس های بیشتر)
